مقاله ای کامل - هنر آشوریان
بابل در حدود سال ۱۵۹۵ پیش از میلاد در برابر حمله “حتی” ها که در آناتولی ( ترکیه امروزی) مستقر بودند سقوط کرد. “حتی” ها سپس این سرزمین را ترک کردند و در نتیجه بابل که حالا ضعیف تر شده بود در برابر حمله مهاجمان ( “کاستی” ها از شمال غرب و “عیلامی” ها از شرق) بی دفاع ماند. با وجود اینکه سلسله دوم بابلی ها تحت فرماندهی ” نبوچادنزار” اول ، اهل ” ایسین” (۱۱۲۵-۱۱۰۴پ.م) به قدرت رسید ، آشوری ها کمابیش تا آخر این هزاره حاکمیت جنوب بین النهرین را در دست داشتند. سرزمین آنها دولت- شهر آشور بود( به نام آشور، یکی از خدایان) و در بالادستِ رود دجله قرار داشت.
هنر امپراتوری: بیان قدرت پادشاهی
سرزمین آشوری ها در زمان حکومت چند حاکم توانا که با پادشاهی “آشور اوبالیت” (Ashur-uballit) آغاز می شود (۱۳۶۳-۱۳۲۸پ.م) گسترش یافت و نه تنها خود بین النهرین بلکه مناطق اطراف آن را نیز دربرگرفت. امپراتوری آشور در بهترین موقعیت (قرن هفتم پیش از میلاد) از شبه جزیره ” سینا” تا ارمنستان وسعت داشت و حتی مصر هم در سال ۶۷۰پ.م به تصرف آشوری ها در آمد.
آشوری ها از دستاوردهای هنری سومری ها و بابلی ها ایده های بسیار گرفتند اما آنها را با اهداف خود منطبق کردند. هنر آشوری ها مشخصا هنر امپراتوری بود:
تبلیغاتی و عمومی و برای ادعا و حفظ برتری تمدن آشوری به خصوص از طریق بازنمایی قدرت نظامی.
آشوری ها هم، بر اساس الگوهای سومری ها به ساختن معابد و زیگورات ها پرداختند. اما تاکید آنها در معماری بر ساخت کاخ های سلطنتی بود. کاخ های آشوری به عظمت و شکوهی وصف نشدنی رسیدند که حضور و سلطه ی سلطنت را مشخص می کرد.
تجلی قدرت پادشاهی آشوری، از بیرون کاخ ها شروع می شد. چنانکه در نقشه شهر ” دور شاروکین” (Dur sharrukin) ( که امروزه در عراق واقع است و “خرساباد” نامیده می شود) می بینیم که سارگون دوم (حکومت: ۷۲۱- ۷۰۵پ.م) مرکز پادشاهی خود را در آن قرار داده بود بیشتر قسمت های این شهر دست نخورده باقی ماند ه است و وسعت آن حدودا به ۱۶۰۰ متر مربع می رسید و اطراف آن دیواری دفاعی از خشت گلی کشیده شده بود.
تجلی قدرت پادشاهی آشوری، از بیرون کاخ ها شروع می شد. چنانکه در نقشه شهر ” دور شاروکین” (Dur sharrukin) ( که امروزه در عراق واقع است و “خرساباد” نامیده می شود) می بینیم که سارگون دوم (حکومت: ۷۲۱- ۷۰۵پ.م) مرکز پادشاهی خود را در آن قرار داده بود بیشتر قسمت های این شهر دست نخورده باقی ماند ه است و وسعت آن حدودا به ۱۶۰۰ متر مربع می رسید و اطراف آن دیواری دفاعی از خشت گلی کشیده شده بود.
برای رسیدن به کاخ باید از داخل شهر عبور کرده ، بازارها و میادین را پشت سر گذاشته و از تپه ها می گذشتند. در قسمت شمال غربی ارگی با دیوار و برجک ، زیگورات و کاخ را در بر می گرفت و آنها را از باقی شهر جدا می کرد و به این ترتیب بر اهمیتشان تاکید می کرد. هر دو بنا بر تپه ای به ارتفاع ۱۵ متر ساخته شده اند تا بر برتری پادشاه نسبت به الباقی جامعه تاکید کنند. زیگورات این شهر که به زیگورات خرساباد مشهور است بلند ترین زیگورات شناخته شده تا کنون است که ۷ طبقه داشته و از سنگ ساخته شده بوده است.

زیگورات های آشوری حداقل چهار طبقه داشتند که هر کدام به ارتفاع ۵متر بودند رنگ آجرهای هر طبقه متفاوت بود و پلکانی چرخان در اطراف آن قرار داشت . قرار گرفتن معبد در فضای کاخ، نشان از ارتباط خاص پادشاه با خدایان بود.
مجموعه کاخ حدود ۳۰ محوطه و ۲۰۰ اتاق می شد و چشم اندازی خیال انگیز و با شکوه داشت. در دروازه ها پیکره های نگهبان بزرگ و شگفت آوری به نام ” لاماسو” قرار داده می شدند که بدن گاو، سر انسان و بال عقاب داشتند . پیکره های ” لاماسو” که نقش نگهبان دروازه را داشته ، بعدها در هنر دوران هخامنشی مورد تقلید قرار گرفت و مشهورترین نمونه آن را در دروازه کاخ خشایارشا در تخت جمشید می توان مشاهده کرد. این پیکرهای عظیم و باشکوه از سنگ یکپارچه تراشیده شده اند و برای انتقال به موزه پاریس به ناچار به چند تکه تقسیم شدند.
این پیکره ها که از سنگ آهک تراشیده شده اند از جهتی با بنا یکی هستند. آنطور که در متون آمده مجسمه های لاماسو را از برنز نیز تهیه می کردند اما متاسفانه در دوران بعدی این قبیل مجسمه ها ذوب شدند و به همین دلیل امروزه نمونه ای از آن در دسترس نیست.
زیگورات های آشوری حداقل چهار طبقه داشتند که هر کدام به ارتفاع ۵متر بودند رنگ آجرهای هر طبقه متفاوت بود و پلکانی چرخان در اطراف آن قرار داشت . قرار گرفتن معبد در فضای کاخ، نشان از ارتباط خاص پادشاه با خدایان بود.
این پیکره ها به دلیل داشتن سرپوش های بلند به همراه شاخ، چشم های فرو رفته ، پاها و بدن عضلانی و الگوی ظریف ریش و در برخی موارد پرها، بیننده را محو تماشای خود می کنند و اقتدار رعب آور پادشاه را به یاد می آورند. آشوری ها احتمالا به این موضوع اعتقاد داشتند که موجودات دورگه (ترکیبی)، توانایی دورکردن شیطان را دارند .

در داخل کاخ های سلطنتی ویژگی دیگری که خاص هنر آشوری است توجه را جلب می کند: بلوک های ایستاده از سنگ گچ به نام Orthostats که برای دیوارهای کوتاهتر استفاده شده اند. به لحاظ ساختاری این بلوکها از خشت های گلی در برابر رطوبت و فرسودگی محافظت می کردند اما در بکارگیری آنها هدفی ارتباطی نیز مد نظر بوده است. روی این دیوارها تصاویر روایتگر دیده می شوند ، به صورت برجسته کاری های ظریف که در برخی قسمتها برای تاکید رنگ شده اند و شکار شیر در باغهای پادشاهی و یا صحنه های کشورگشایی را نشان می دهد. نوع پرداخت به موضوع پیروزی در جنگها به گونه ای است که توالی آن، بیننده را از صحنه ای به صحنه دیگر می برد و تکرار حس پیروزی گریزناپذیر آشوری ها را ایجاد می کند.
در مورد صحنه های شکار شیر نیز این نکته لازم به ذکر است که ساکنان اولیه بین النهرین از ابتدا برای محافظت از خودشان شیرها را شکار می کردند اما این موضوع در دوران آشور به فعالیتی نمادین تبدیل شده بود که به طور آیینی نشان از قدرت پادشاه داشت و استعاره ای برای قدرت نظامی بود.
به هر ترتیب در دوران آشور هنر نقش برجسته اهمیتی چشمگیر یافت که در ادوار قبل قابل مشاهده نیست.
اساساً هنر کنده کاری روی
سنگ و نقش برجسته است و برخلاف سایر تمدنهای بین النهرین از آشوریان
تندیسهای استوانه ای و گرد به ندرت باقی مانده است . حتی چهارپایان بالدار
هم تندیسهای نقش برجسته ای به حساب می آیند که در بستر سنگی خود گرفتار
مانده و بصورت نقش برجسته در سه سطح هستند .
روایت جشنها به صورت تصویر به سطوح صاف و یکدستی احتیاج داشت که بر روی آن
لشکرکشی ها ، محاصره ها ، فتوحات ، کشتارها و شکار حیوانات وحشی که تمامی
اوقات پادشاهان را اشغال می کرد تقریباً بدون پایان و انجام تکرار می شود .
هنرمندان که در محدوده یک سطح چهار گوش کار می کردند ، زبانی یک تصویری
ابداع کرده بودند که در عین خشکی و قراردادی بودنش قدرت توصیفی و روایی
فراوان داشت . پیوستگی و ادامه داستانهای نقش برجسته آشور ی تنها در کنار
کتیبه های سنگی قطع می شود . یکی از نمونه های بارز حالت تشریفاتی و رسمی
در هنر آشوری را در نقش برجسته ای از آشور نصیریان دوم می توانیم ببینیم که
در آن پادشاه در گوشه ای نشسته و به آرامی جام خود را بالا برده است .
ضمن آنکه شخصیت پر اهمیت سمت چپ موجود بالدار که در حال پاشیدن آب متبرک است عمل پادشاه را بخشی از یک آئین مذهبی جلوه می دهد .
آشور نام دولتی باستانی است که در شمال بین النهرین قرار داشت.حدود چهار هزار سال پیش این دولت تشکیل شد و مدت هزار و سیصد و پنجاه سال دوام آورد.این امپراتوری بر سرزمینهای فنیقیه، فلسطین ،مصر ،بابل،ایلام و غرب فلات ایران تا خلیج فارس حکمرانی میکرد.تاثیر هنر آشوری بر کشورهای همسایه خود از جمله ایران و هخامنشیان بسیار نمایان است.تصاویر زیر آثاری آشوری هستند که در موزه لندن قرار دارند.
مرد آشوری در موزه لوور
گو ا دا بانوی لگاش ۲۱۲۰ پ م
لوح پیروزی نرام سین -۲۲۵۴ پ م
مجسمه مرمری از معبد ایشتر – ۲۴۰۰ پ م
مجسمه زن از معبد ایشتر حدود ۲۵۰۰ پ م
نوشته ای بر روی لوحی از خاک رس مربوط به کارهای اداری در معبد لگاش حدود ۲۳۷۰ پ م
مراسم نذر شاه آشوری اور-نانشه در ۲۵۰۰پ م
حیوان افسانه ای از کاخ نمرود – ۸۸۳ پ م
مجسمه ابولهول – نینوا سده ۷ پ م
ساز چنگ از معبد پو آبی در شهر اور
یک چنگ – ۲۶۰۰ پ م
مجسمه سر یک چنگ – ۲۶۰۰ پ م
شیری به مردی حمله کرده – هنر آشوری
مجسمه ابولهول ریش دار(لاماسو) با کلاه شاهی
آشوریان در حال بازگشت از شکار
شاه آشوری در حال شکار شیر
انجمن شکارچیان
خط میخی آشوری
نمایش بدعت با شاه
شاهکارهای معماری و سنگتراشی
پیامهائی از عظمت گذشته
ایران بسب قدمت تاریخ وتمدنی که دارد، به عنوان یک مرکز پژوهش در زمینه باستانشناسی شناخته شده است و تحقیق پژوهشگران و دانشمندان همواره جلوههائی از این سرزمین کهنسال را از پشت غبار قرون بیرون آورده و به جهانیان مینمایاند.
در این میان بناهای معظم دوره اسلامی مخصوصاً عصر صفوی (قرنهای ۱۶ تا ۱۸) به دانشمندان در زمینه شناساندن آثار تاریخی و معماری کهن ایران، کمکهای شایان میرساند.
این بناها نمودار ویژگیهای پایدار روح واندیشه ایرانی است. اگر این بناها وجود نداشت خود فقدان بزرگی برای جهان هنر بشمار میرفت، ولی سنگهای تمدن کهن ضمن فروریختن از بین نمیرود. هنوز در ویرانهها و در روی دامنه دیوارها چه پیامهای اعجابانگیزی از قریحه و عظمت که بگوش ما نمیرسد و چه درسهائی که در پیش دیدگان ما جلوهگر نمیشود.
نفوذ هنر آشور و مصر در ایران
فرزانگان ایرانی از دوره ماقبل تاریخ در زمینه هنر مانند بسیاری از شئون دیگر به انجام کشفیاتی چند که نمایشگر قریحه بارور آنان است نائل آمدهاند. در هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح پیشرفتهای کاملی در دنباله پژوهشهای هنری کهن در آثار سفالگران، مفرغکاران و جواهرسازان پدیدار شد و هنرمندان ایرانی عقایدی را که از ازمنه پیش بیان شده و اندیشههائی که تا آنزمان تنها بوسیله خط نمایش داده میشد در روی لوحههائی از گل رس نقش کردند.
تردیدی نیست که در آن عصر دور دست استادکاران، معماران وبنایان با ساختن بناهائی که اکنون هیچگونه اطلاعی از آن در دست نداریم زمینه رابرای شکوفائی خارقالعاده تمدن هخامنشی آماده کرده بودند. ظهور ناگهانی این مکتب نباید موجب این توهم شود که مقدماتی برای بنیانگذاری آن در کار نبوده است. در آن هنگام هنر ایرانی تحت تأثیر عوامل متعددی قرار داشته است ولی ایرانیان توانستند آنچه را که از پیشینیان خود اقتباس کرده بودند، بنحو شایستهای با ذوق شخصی و آداب و طبیعت شرقی خویش تطبیق دهند. آنان این توانائی را داشتند – و این از مختصات هر تمدن بزرگ است- که از این عوامل مختلف ترکیب موزونی بوجود آورند.
با اینکه نمیتوان در زمینه اشتقاق سبکهای حجاری دوره هخامنشی از حجاری آشوریان تردید نمود، ذوق و استعداد ایرانی از همان هنگام برروی ضوابط زیبائی شناسی بینالنهرین اثر گذاشت و آنرا به تحول واداشت. دامنه این تحول در طی قرنها بتدریج گسترش یافت و بعدها در اثر تعالیم قرآن مجید و روحیه اعراب که هنرمندان را از ساختن تندیس جانداران بازداشته و به کاهش شماره برجستگیها در آثار هنری و نیز به تجرید سوق داد نیرو و توان بیشتری گرفت. در حالیکه در آشور نمایش زندگی خشن و بیدادگرانه ضمن تقلید کورکورانه و زیادهروی در نمایش حرکات و برجستهکاری شکل ثابتی بخود میگرفت، در این عواطف انسانی و وقار و عظمت همراه با آرامش و سکون، هنرمند را به ملاحظهکاری و نیز ابراز نوعی ترحم برانگیخت. برداشت بهتری در زمینه معماری سنگتراشان را بر آن داشت که آثار خود را به ضروریات زمان تطبیق دهند.
هنرمند ایرانی میدانست که حجاری تزیینی باید با توجه به بنائی که روی آن بکار برده میشود مورد مطالعه قرار گیرد. برجستگی باز هم در آثار سنگتراشان و جود دارد، ولی فقط در بخشهای بالای ساختمان دیده میشود. افریزهای درازی که در قسمتهای پائین و در لای درگاهها بچشم میخورد تنها عبارت از نقش بسیار سطحی و تعدادی تصاویر نیمرخ کمضخامت است. با وجود فراوانی شماره تصاویر انسانی، اثر زندگی کمتر احساس میشود و اگر اندیشه تجسم جزئیات بهنگام خلق این آثار در ذهن هنرمند نبود، خطر کممایگی تمام آنها را تهدید میکرد، ولی نشانههای این اندیشه یکی از ویژگیهای هنر اسلامی است با حدت کمنظیری در تمام آن آثار مشاهده میشود. در عین حال هنرمند به استعمال رنگ توسل میجوید و رنگ در سایه تزیینات روی سفال جای خود را پیروزمندانه در میان هنر باز میکند. افریز کمانداران شوش که در موزه «لوور» نگاهداری میشود، نشانه بارزی است از ذوق وسلیقه هنری که هرگز از بین نخواهد رفت.
خاصیت سنگتراشی – با توجه بمقام و موقعیتی که در بناها دارد –هر چه باشد هنر حقیقی ایرانی در عهد هخامنشیان معماری است و این هنر اهمیت خود را پیوسته نگاه خواهد داشت. مدت زیادی نیست که ما به این امر پی بردهایم. ما سالیان دراز ایران را از روی کلکسیونهای غنی و زیبای متعلق به ادوار مختلف (از ظروف مفرغی لرستان گرفته تا فرشهای دوره معاصر، منسوجات، ظزوف سفالین و مینیاتورها) که در موزههای سراسر جهان جمعآوری شده است میشناختیم. البته این اشیاء خود گواه بر وجود استعدادهای متنوع و درخشان یک ملت است، ولی امروزه ناگزیریم با تعیین ارزش واقعی این اشیاء آنها را در زمره کارهای هنری درجه دوم بشمار آوریم.
با وجود این باید به این حقیقت اذعان داشت که هنر معماری دوره هخامنشی در تاریخ عمومی هنر ایران حادثه زودگذری بیش نیست. ایرانیان روشها و اسلوب ویژهتراش سنگ را که در کشورهای بیگانه در مورد آجر بکار میرفت، اساساً در ساختمان تالارهای ستوندار بزرگی که سقف آن پوشیده از چوب بستهاست بکار میبردند. هنر معماری پس از دست یافتن – دستکم در ظاهر – به مهارتی که در بناهای اولیه دیده میشود، بیآنکه آثار بزرگی برجای نهد از بین رفت و نفوذ آنرا تا حدودی که باقیمانده است باید در بیرون از مرزهای ملی ایران یعنی در بینالنهرین و از راه این سرزمین از برکت وجود اعراب در تالارهای مساجد سوخته مدیترانه جستجو کرد. چون ایرانیان پیش از اسلام نمیخواستند مورد پرستش خود را با تندیسها در معابد محبوس کنند هنر معماری بهیچوجه جنبه کیش و آئین بخود نگرفت و تردیدی نیست که آتشگاهها را باید یگانه آثار متأثر از کیش آن دوره بشمار آورد.
بعدها اماکن بزرگتری برای پرستش اتش و حتی معابد راستین بنا گردید (قرن دوم میلاد مسیح) ولی در دوره ساسانیان مانند عهد هخامنشی جالبترین قسمت بنا همان کاخ سلطنتی و یا بهتر بگوئیم تالار پذیرائی این کاخ بوده است. هنر، دلیل وجودی خود را پیوسته در ابراز ستایش نسبت به شاهنشاه یافت. تالار پذیرائی آپادانا مانند جنگلی است با ستونهای بلند دوسر که از هم فاصله دارند. رعایت این فاصله برخلاف آنچه در مصر – بالای در و پنجره تالارهای ستوندار این کشور دارای یک تخته سنگ به درازای کمی است – دیده میشود با استفاده از تیرهای درازی از چوب سدر لبنان امکانپذیر گشته است.
در اطراف آپادانا و اغلب در کنار تالار دیگری که برای تشکیل جلسات رؤسای آرتش در نظر گرفته شده است مانند تالار صد ستون تخت جمشید ساختمانهای دیگر، قرارگاه سپاهیان، خزانهداری، مخازن، انبارها، اصطبلها و جایگاه عرابهها، تالارهای مخصوص اقامت شاه و درباریان گرد هم جمع شده است. مجموع این ساختمانها که کم و بیش در شوش و پازارگاد بنا شده در تخت جمشید که در حدود ۵۴۰ پیش از میلاد مسیح بفرمان داریوش اول، خشایارشاه اول و خشایارشاه دوم ساخته شده به اوج شکوفائی خود رسیده است. این کاخ بر روی پایهای از تخته سنگهای بزرگ به بلندی نزدیک بیست متر بنا شده و مساحت پشتبام آن از ۱۳ هکتار کمتر نیست.
سلوکیها و پارتها
شیوه هنری ویژه یونان که بوسیله اسکندر به ایران راه یافت، شیوه سنگتراشی و معماری دوره هخامنشی را تحت تأثیر قرار داد. در دوره اشکانیان قشری از شیوههای هنری یونان بر روی هنر ایران کشیده شد و آنرا از جاده اصلی خود منحرف ساخت و فقط عکسالعمل ملی و سنتگرای پارتها بود که سبب شد این کشور دوباره با سرنوشت هنری خود پیوند حاصل کند. اگر مکتب سنگتراشی حیات خود را در دوره ساسانیان تقریباً از صفر آغاز کرد و در سده سوم و بویژه پایان سده چهارم میلاد مسیح در طاق بصره و سپس در آغاز قرن هفتم در غار خسرو آثار درخشانی بوجود آورد، هنر معماری بیتردید با وجود پیروی از سبک شاهکارهای دوره هخامنشی بسبب اینکه امکان برتری بر آنها وجود نداشت به مسیر دیگری گرائید و به ویژه با ساختن طاقهای نیمدایره و گنبدی با آن شاهکارها به رقابت پرداخت.
سلوکیها و پارتها با ترویج کامل سبک طاق که هنر راستین ایران در زمینه معماری است آنرا برای این رقابت آماده کرده بودند. پارتیها بویژه ایوان را که عبارت از یک تالار بلند طاقدار است و از یکسو در تمام پهنا و سرتاسر درازای خود به سردر بنا باز میشود ابداع و یا اقتباس کرده بودند. در دوره ساسانیان ایوان، تالار پذیرائی پادشاهان گشته و با آپادانا کوس رقابت زد. نمونهای از آنرا میتوان در طاق کسری در تیسفون که طاق آن به بلندی ۳۴ متر و پهنای ۵/۲۵ متر و عمق ۴۳۰ متر است مشاهده کرد. در دوره اسلام ایوان بعنوان زینت سردرهای مجتمعهای بزرگ معماری یعنی مساجد و مدارس بکار رفت.
هنر دوره ساسانی که در عین حال سنتی و پیشرفتگراست تأثیر قابل ملاحظهای بر روی هنر اسلامی ایران و بطور کلی بر روی مجموعه هنرهای اسلامی تا مرزهای کشور مغرب نموده است. معالوصف اسلام روشهای تجربی دوره ساسانی را به اسلوب دانشمندانه و مدونی تبدیل کرد. البته ایران بعد از اسلام دیگر شباهتی به ایران دوره پیش از آن نداشت. اولاً همانگونه که در هنگام فتح اسکندر نیز دیده شد این کشور تحت نفوذ کشورگشایان قرار گرفت. در مدت چندین قرن یک نوع مسجد که عنوان مسجد عربی به آن اطلاق میشود و نمونهای از آن در سوریه بوجود آمده بود، پیوسته در شهرهای مختلف ایران ساخته شد. آثار کمی از این گونه مسجد برجای مانده است. نمونه بازار آن مسجد وکیل شیراز است که دوام آنرا مدیون رواج مجدد این سبک در قرن هیجدهم هستیم. آنچه جالب توجه است اینست که در ایران یکبار دیگر خود را از تسلط بیگانگان (که در اینمورد عبارت از نفوذ معنوی اعراب بود) رها ساخته و ملیت خود را بطور کامل نگاهداشت. آنچه را در بنیان نهاد دنباله مستقیم بناهائی که پیش از دوره اسلام ساخته بود نبود. توجه بسمت مکه، آداب نماز، تحریم تجسم جانداران، ابراز تمایل به کتیبه شناسی عرب، استفاده از منارهها که تنها چند مثالی است از مثالهای بیشمار سبب طرح عمارات جدیدی گردید.
در بسیاری از موارد (بنای ایوان، هموار ساختن برجستگیها، استعمال زیاد سفال روکشدار در سطح دیوارها) هنر دوره اسلامی چیزی جز نقطه پایان تحول چندین هزار ساله هنر ایران نبود. با اینکه این تحول در دوره سلطنت شاه عباس کبیر (۱۶۲۸-۱۵۸۷) به شکوفائی و کمال نهائی خود نرسید، بنای شهر اصفهان با میدان بزرگ و منظم آن، مسجد شاه که یکی از عبادتگاههای سلطنتی است، کاخها، باغچهها، پلها و خیابان وسیع آن بطول ۳ کیلومتر بر رویهم مجموعهای را تشکیل میدهند که هنوز زنده و جاودان است میتوان در آن کیفیات شهرسازی، برداشت نسبتها و جلوه و درخشندگی تزیینات را که نشانههای بسیار گویائی از نبوغ جاودانی ایران در زمینه معماری است به دیده تحسین نگریست.
تورج رهبر گنجه جهانگردانی که برای سیاحت،پای به خاک عراق مینهند،شاید هرگز نتوانند حدس بزنند که بیابانها،تپهها و تلهایی که در اطراف آنها به چجشم میخورد،روزگاری شهرهایی بزرگ و پررونق بوده است.شاید آنها نتوانند حتی در خیال خود،تصور کنند بیابانی را که بر آن قدم گذاشته اند،قرنها پیش،بازار یا معبد یک شهر متمدن بوده است.
حتی برای سیاحان آشنا به تاریخ آشور و کلده و بابل نیز این مسأله روشن نیست که در آن زمان چه میگذشته است.مسافران زیادی که در قرون گذشته همواره طول و عرض خاکهای بین النهرین را زیر پا نهادهاند ابدا فکر نمیکردند که از جایگاه دو مدینه عظیم«بابل و نینوا»چندان دور نیستند.
حتی بعضی از مسافران فضیلت مآب که بوسیلهء کتب مقدسه عهد عتیق از وجود این دو شهر آگاه بودند و در پی تجسس کشف هویت واقعی این دو شهرها بودند چندین بار از فراز ویرانههای آن دو شهر گذشته بیآنه بدانند گمشدههایشان در همانجا زیر قدومشان مخفی است.در اثر مرور زمان و حفاریهای بسیار،بالاخره معلوم گشت که سرزمین بینالنهرین همان سرزمین باستانی اقوام هنرپرور بابل و آشور است.شاید اولین بار پل امیل بوتا کنسول فرانسه شروع به کاوش و حفاری نمود و معلوم شد که آن تل( llaT )محل شهر«نینوا»همان شهر قدیمی است.پس از کاوشهای پل امیل بوتا، در منطقه انگلیسیها به سرپرستی هنری لایارد دنبالهء حفاری در نینوا را ادامه دادند و سپس راویلسن و دیگران بناهای فراوانی را از زیر خروارها خاک بیرون آوردند و بوسیله نوشتهها و کتیبهها و الواح گوناگون بانی آنها و تاریخبنا و معلومات دیگری را در اطراف هر بنا کشف کردند.چنانچه تاریخ معماری آشور ۲ l را به شش دوره همراه با ۶ کاخ بزرگ از شاهان معروف تقسیم نموده که عبارتند از:
۱-در سال ۸۷۰ قبل از میلاد آشور نازیر پال(قصه نمرود)
۲-در سال ۷۱۵ قبل از میلاد قصر سارگون در خورس آباد
۳-در سال ۶۹۰ قبل از میلاد قصر سناخریب در کویونجیک(کویرنجیق)
۴-در سال ۶۷۵ قبل از میلاد قصر آسارهادون در خورس آباد
۵-در سال ۶۶۰ قبل از میلاد قصر آشور بنیپال ۶-دوران قرن آشور نازیرپال و ساگونید که شبیه به دوران مصر باستان است.
همانطور که میدانیم در مصر باستان معماری روحانی معماری کشوری را تحت الشعاع خود قرار داده،حال اینکه در آشور وضع برخلاف آن بوده است.در قصرهای آشوری که اساس معماری آشوریان را شامل میشود تحولات اساسی بچشم خورده که سیر این تحول و تطور هنر معماری را در معابد و پرستشگاههای آنان بوضوح مشاهده میکنیم.هنر در بین النهرین چون هنر مصر کهنه و عتیق بنظر میآید.نژاد اولیهء آشوریها و بابلیها که افکار علم نجوم آن را سخت تحت تأثیر قرار داده بود معماری را مطابق با اصول و اختراعات علم نجوم دنبال میکردند.تصاویر و نقوش مختلف ثابت میکنند که هنر معماری از قدیم الایام در سرزمین آشور هنری مهم و ارزنده بوده است.نقوش متعددی چون نقشی که یکی از شاهان قدیم سرزمین میان رودان را در یک حالت معماری نشان میدهد مؤید این مطلب است که آثار قدیمی این خطه که بیشک در آثار قوم کلده و آشور تأثیر بسزایی داشتهاند از بین رفته است.معماری در سرزمین آشور شیوهای خاص داشته و با اینکه تمدن آن از قرون ۱۲ قبل از میلاد شروع شده ولی بیشتر آثار هنری متعلق به قرون ۹ تا ۷ ق.م است.از آنجا که هنرمند معمار این دوره در پی این اندیشه است که با گسترش فن مخصوص به خود به ارزشهای تازهای در معماری دست یابد از این زمان است که برای خلق هرگونه آثار که بخواهد اصیل بشمار آید در دست داشتن و پیروی کردن از قواعدی را ضروری میداند.هنرمند آشور نیک میداند که هر بنا در موجودیت کالبدی خود دارای دو بخش متفاوت میباشد.فضاهای داخلی و کاربردی که در آنها صورت میگیرد و شکل یا پوستهء خارجی که حجم بنا را محدود میکند و یا آنچه از آن بناها دیده میشود پس تناسب بخشیدن به بنا و فضاها،زیبا نمودن اشکال و جلب توجه و جذاب نمودن آن از جمله کارهای ضروری هنرمند این عصر بحساب میآمده است.کاخهای مجلل -قصرها-کلیساها-و دیگر ابنیهای که با شکوه تمامتر در این عصر ساخته شده مؤید این گفتار است که در این میان کتابخانه آشور بانیپال سال ۶۶۹ ق.م یکی از شاهکارهای این قوم توانمند بوده که به شهرت جهانی آنان افزوده است.این کتابخانه دارای الواحی آجری و با حروفی خاص که با حروف هیروگلیف متفاوت بود نقر شده است.
این کتابخانه در سال ۵۱-۱۸۴۹ م توسط هنری لایارد انگلیسی کشف گردید.یکی از الواحی که از حفریات بدست آمده مربوط به حقوق زنان شصت ماده است.در این لوح علاوه بر مسایل شوهرداری از مالکیت وارث نیز صحبت بمیان آمده است این الواح در نزد باستانشناسان به لوح” A “شهرت دارد.خدمتی که قوم آشور به پیشرفت تمدن بشریت
(به تصویر صفحه مراجعه شود) نموده کمتر از تمدن بابل نبوده و نیست.در خصوص معماری این قوم در کتاب تاریخ جهانی چنین آوردهاند:
«اینان در زمینه معماری شاهکاری بزرگ بوجود آوردند و فراوانی سنگ در آشور موجب شد که بناهای محکمتر از ساختمانهای بابل ایجاد شود. در بناها گذشته از سنگ،آجر نیز بکار میرفت.
شهرها را با دیواری عظیم و عریض محصور میکردند.معابد چندگانه میساختند.دیوار بناها را با کاشیهای لعابی و منقوش میآراستند».
لوحهای کاپادوسی
یکی دیگر از هنرهای قابل توجه آشور که بصورت مکاتبات یا اسناد محاسباتی است به لوحهای کاپادوسی” isodapaK “مشهور میباشد.هر چند تاریخ تنظیم این لوحها مشخص نیست.لیکن باستانشناسان عقیده دارند که از روی دو نمونه از این مهرها میتوان تاریخ آنها را مشخص و تعیین نمود.یکی از آنها اثری مهری است که مربوط به زمان ایبی سین” nisibE “آخرین پادشاه سلسله سوم URمیباشد و در لوحه دیگر مهری است که نام سارگن آشوری پادشاه دو هزار سال قبل از میلاد در آن دیده میشود.
موضوعهایی که در حجاری و پیکرسازی مورد استفاده قرار میگرفته شامل مجسمهء خدایان و تصاویر شاهان ونقش یگاو بالدار با سر انسان (یادآور گاو بالدار آشوری در ستونهای معماری تخت جمشید در ایران)و از این قبیل است.در کتیبهها و نقوشی که بر دیوارها کشف و حک شده معمولا صحنهای از جنگ یا شکار دیده میشود و شاهان زمانی که جنگی در کار نبوده،اوقات خویش را احتمالا به شکار حیوانات خصوصاشیر سپری مینمودند.با توجه به کشفیات موجود آشوریها آب مصرفی شهر را از مناطق دوردست بوسیله«کانالکشی»میآوردند.در دوران سناخریب آبراهههایی بر روی پایههایی میساختند که آب را از پنجاه کیلومتری به شهر نینوا میرسانیدند.هزاران از این کانالها از زیر خاک کشف گردیده است.آشوریها در کار ستونسازی نیز تجاربی داشتند که مقدمه ستونهای مارپیچی شکل ویژه ساختمانهای ایرانی و یونانی است. آشوریها همچنین کف تالارها را با تخته سنگ مرمر فرش میکردند.سقفها را با تیرهای چوبی بزرگ میساختند و گاهی با ورقهای زر و سیم میپوشانیدند و زیر سقف ساختمان را با مناظر طبیعی آرایش میدادند.
در دورههای آخرین امپراتوری یا پادشاهان آشور کاخهای مجللی با خشت برای خود بنا میکردند که در وضع عمومی آنها تقریبا هرگز تغییری داده نشد.
این قبیل بناها دارای ۳ نوع عمارت شامل عمارات عالی،عمارات عمومی و عمارات معمولی بودند. سارگون سناخریب آسار هادون و آشور بنی پال،شاهان بزرگ آشور هر کدام بنوبهء خود در بوجود آوردن این شاهکارها نقش مؤثری داشتند.
ارتفاع کاخها[کاخ شاروکین]گاه به ۱۴ متر و صد هزار متر مربع وسعت میرسید و معمولا از ۳ قسمت دربار(محل زندگی شاه و اربابان)، قسمت معابد و خانههای کارکنان و خدمتگزاران تشکیل میشد.تمام خیابانها از سنگفرش بود و در انتهای هر خیابان دروازهء دیگری وجود داشت و در همین کاخ[شاروکین]است که در حدود ۲ کیلومتر حجاری وجود دارد و ساختمان آن ۱۰ سال طول کشید.اینک این شاهکار عظیم زینت تمام موزههای بزرگ دنیاست.
تکوین هنر آشوری در ۱۵۰۰ ق.م.صورت گرفت و تا انهدام پایتخت آن پادشاهی نیرومند یعنی «نینوا»سال ۶۱۲ ق.م دوام یافت.آشوریها از انواع سنگ مرغوب برای ساختمان و سنگتراشی از عاج فیلها برای کندهکاری استفاده میکردند.
شهرسازی
تمام شهرهای آشور بزرگ بود و روی سکوها و کف مصنوعی شده بود.حفاریها نشان میدهد که شهرهای آشور دارای خیابانهای بزرگ موازی و عمود بر هم بودهاند و در داخل این شهرهای بزرگ مزارع و حتی جنگلهای مصنوعی بوجود میآوردند. آشوریها در مورد نظافت شهرها خیلی جدی بودند،خیابانها و معابر را تمیز نگه میداشتند. همچنین وجود دیواری کلفت خانهها و برجها و باروی شهرها در گرما و سرمای آن شهرها تأثیر بسزایی داشت.
آنان هیچوقت خندق دفاعی دور شهر را پای دیوار مصنوعی نمیساختند.چون سستی زمین و دیوارهای آن این امکان را از آنها سلب کرده بود. روی دیوار را معمولا کنگرهدار بنا میکردند. آشوریها مردمانی جنگجو و شجاع بودند.در امور نظامی مهارت داشتند و بهمین دلیل معماریشان شبیه به معماری نظامی است.آنان هیچوقت ورودیها را روبروی هم نمیساختند.در پیرامون شهرها باروها و برجها بنا میکردند.دیوارها را فاقد زینت و گاها با شیارهای عمودی و باریک ایجاد مینمودند.ساخت طاقها را در معماری آشوری بعلت کمبود چوب بنحوی خاص اجرا میکردند. در«کریونچیک»طرح شهری دیده شده که بالای تمام خانههای آن گنبد دیده شده است.گنبدها از نوع چهار ضربی و بلند و باریک بوده که در پایین روی یک پلان مربع واقع میشدند.در خورسآباد طاقهای گهوارهای بدست آمده که آنها را با تدابیر دیگری بدون استفاده از” EMAR “بنا میکردند و سنگها را طوری میتراشیدند که جنبه استاتیکی آن بیشتر حفظ شود و هم زیبایی لازم را داشته باشد. طاقهای گهوارهای آنرا فقط با طاقهای«یونانی و رومی»میتوان مقایسه کرد.
ستونها
آجر ماده اولیه مصالح ساختمان آشور را تشکیل میداده است.در ستونها هم از آجر و سنگ استفاده میکردند.معمولا ستونهای تمام آجری بیشتر متداول بود ولی چون در بعضی از ساختمانهای بزرگ احتیاج به مقاومت بیشتری با تحمل وزن ساختمان داشتند ستونهایی از سنگ میساختند و اطراف آنرا از یک طبقه آجری میپوشاندند سراسر این ستونها را بشکل بوتهای«گل»میتراشیدند. معماری آشوری را در زمینهء ارتباط ستون و سرستون و روی هم قرار دادن دو قسمت مختلف آنها و همچنین در ارتباط و همبستگی مصالح مختلف چون چوب و سنگ بنحو شایان توجه میبینیم. این همان سبک معماری است که چند قرن بعد از
آن معماران دوره اولیه مسیحیت دنبال میکردند.در خرابههای قصر تلو” OLET “ستونهای دستهجمعی که از آجر بنا شدهاند دیده میشوند، اجتماع آنها و ارتباط آنها در یک پلان مربع شکل و قسمت بالای آنها نامشخص است.در حفاریهای نیمرود اصول یک معماری حقیقی را شاهدیم که مدیون این سبک معماری است.در این حفاریها خورسآباد به سرستون«پیاز گل»غدهداری تراشیده شده برمیخوریم.کورنیشهای عجیب با بریدگیهایی که در لبه تیز آنها دیده میشوند ککه عموما تحت زاویه ۴۵ درجه بریده شدهاند.بعضی بر این عقیدهاند آشوریها هنر سر ستونسازی و تراشیدن آنها را از فنیقیها تقلید نمودند و یا هنرمندان مغلوب را برای کار به آشور بردهاند.
آشوریها از سنگ خیلی کم برای پوشش در معماری استفاده میکردند سه نفر از محققان در اینباره میگویند:
۱-هنری لایارد:نور توسط یک محوطهای باز و بزرگ که در سقف با چوب کار گذاشته بداخل ساختمان راه مییافته است.
۲-پل امیل بوتا:اتاقها و تالارها بوسیلهء پنجرههای متعدد و کوچک با فواصل مساوی و منظم روی دیوارها قرار داشته و هدایت نور به ساختمان را بعهده داشتهاند.
۳-فرگوسن:نور توسط مکانهای چوبی با در نظر گرفتن فاصلههای زیاد آن که شبیه به بعضی از خانههای آمریکایی است وارد میشده است لذا با توجه به نظریه بوتا نور نمیتوانسته از پنجره کوچک بداخل نفوذ کند و بعبارت دیگر تعبیه اینگونه پنجرههای کوچک و متعدد فقط میتوانسته روشنی بخش فضای اینگونه مکانها باشد.
زهکشی
آشوریها از سکو بجای پیخانه و ساختمان استفاده میکردند و چون این سکوها اغلب از آجر ساخته میشدند طبیعتا در مقابل بارندگیهای طولانی زمستان مقاومت چندان نداشتند.معماران آشور در پی راههای دیگری جهت کاهش خطرات ریزش یو فرسایش احتمالی ساختمانها بودند.در حفاریهای خورسآباد در زیر کف اغلب تالارها و دالانها،آبگذرهایی شبیه به سیستم«زهکشیها»در مصر مشاهده شده است.
۲معماری قصر شاروکین
اگر به معماری آشور بیشتر توجه شود کاخ و قصر شاروکین بیشتر خودنمایی میکند.از حفاری گردشگاه قصر آجرهای مربع شکل به دست آمده است.همچنین سالن بزرگ کاخ آشور در روی کوه «نیمرود»دارای تناسب ۴۹*۵/۱۲ متر است؛این کاخ را کاخ شمال غربی مینامند.قطر بعضی دیوارها به ۳۰ الی ۳۵ متر میرسد.این دیوارها را اغلب دور شهر دعانویسی کردهاند که از یک نوع طرز تفکر مذهبی میتواند سرچشمه گرفته باشد.
آشوریها در ساختن مصالح اطلاعات بسیار وسیعی داشتند و آجرها را با ملات بسیار محکم میچیدند.در خرابههای نیمرود و سایر جاها معمولا دیده میشود که آجرها را با ملات آهک و یا مخلوط آهک و خاکستر کار گذاشتهاند.بطور کلی معماری هر کشوری همیشه به شرایط طبیعی و موقعیت جغرافیایی و مواد و مصالح بستگی دارد که در آن نواحی یافت میشود.در بین النهرین سنگ نادر و کمیاب بود.
نزدیکترین راه برای بدست آوردن سنگ کوههای زاگرس بود که در شرق آشور قرار داشت.برای حمل سنگ هم از وجود رودهای کوچکی که به دجله میرسیدند استفاده میکردند.بریدن و تراشیدن سنگها نیز با دقت انجام میشد.در قصر «خورس آباد»یک انبار کامل از وسایل آهنی که مخصوص تراشیدن سنگها بوده با مقداری سنگ (به تصویر صفحه مراجعه شود) نمایی از کاخ آشور که از شاهکارهای دوران باستان به شمار میرود «مرمر سفید»و سنگ گچ بدست آمده است.
مصرف سنگ در ساختمان بطور کلی بیشتر برای تزیین به کار میرفت و اکثر ساختمانهای بزرگ را بعد از ساختن با آجر و خشت با سنگ میپوشاندند.از بناهایی که در آنها سنگ بیشتر دیده میشود کیوسکهای سلطنتی را میتوان نام برد.
مصالح در معماری آشور
مصالح در معماری آشور از نظر مقایسه با معماری ممالک دیگر غالبا متفاوت است.مثلا در مصر هر چند سنگ بوسعت زیاد و بزرگ بکار رفته در آشور از مصرف آن خبری نیست،زیرا که «مزوپوتامیا»سرزمین خاک و شن و ماسه است و نه سنگ،و بدین علت در بیشتر معماری از خاک و گل استفاده شده است و اگر بعضی اوقات در ساختمانهای آشور سنگ دیده میشود آن را معمولا از کشورهای مجاور یا دوردست آورده و در بنا بکار میبردند.
کتاب مقدس تورات سندی در اینباره میدهد که میگوید:
«و واقع شد که چون از مشرق زمین کوچ میکردند همواره در زمین شنعار” ranahA “یافتند و در آنجا سکونت گزیدند،و به یکدیگر گفتند بیایید خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم و ایشان از آجر همان استفاده کردند که ممکن بود از سنگ استفاده نمایند»ولی آجرپزهای آشوری همیشه با یک مشکل و مانع سخت روبرو بودهاند و آن مشکل کمبود سوخت و چوب بوده است.
معماران ناگزیر شدند که راه دیگری بیابند پس بدنبال سادهترین وسیله ممکن رفتند و آن ساختن خشت و خشک نمودن آن در برابر حرارت آفتاب بود.آجرهای معمولی که بکار میرفت خیلی بزرگ و سنگین بودند و معمولا اندازه سطح آنها به ۴۰*۳۰ سانتیمتر و ضخامت آنها بین ۶ تا ۱۱ سانتیمتر میرسید و این آجرها معمولا بفرمان شاه وقت ممهور میشدند.
درخشندگی هنر آشور
فاصله دوران قصر آشور نازیرپال تا دوران قصر آشور هادون” nydaH “دوران درخشندگی هنر معماری آشور نام دارد.بزرگترین تالارهای قصر قدیم نمرود مدخل ۷ متری دارند در حالیکه مدخل تالارهای کاخ دورشاروکین به ۱۰ متر و حتی بیشتر از آن میرسد.در قصر نمرود معماران آسورهادون دست به کار بزرگتری زده و این مقدار را تا ۱۹ متر میرسانند.
در زمان حکومت آخرین پادشاه آشوری پیشرفت معماری متوقف شد و شیوههای جستجو جانشین تکامل گردید.در دوران آخرین شاهان آشور بعلت ضعف حکومت مرکزی و سستی قوای افراد و نیز هرج و مرج داخل و خارج کشور هنرمندان زمینه را برای پرورش و تشویق هنر خود مساعد ندیدند.
حکومت آشور در سال ۶۰۶ قبل از میلاد منقرض شد و از آن تمدن درخشان و آن کاخهای عظیم و دژهای مستحکم جز تلها و خرابههای خاک چیزی باقی نماند و همه مدفون شد تا اینکه در سال ۵۳۰ قبل از میلاد کوروش بین النهرین را تصرف کرد و این هنر با ارزش نمودار شد.
هنر به پایة معلم خود، آشوری را تشویق میکرد تا برای اشراف و شاهان و کاخهای شاهی، برای کاهنان و بزرگ بلاوات دیده میشود، در شکل ساختن و تزیین ساختههای فلزی ماهر شوند؛ در ساختن اثاث خانه با چوبهای قیمتی، و نشاندن سیم و زر و مفرغ و سنگهای گرانبها در آنها، پیشرفت قابل ملاحظهای پیدا کنند. کوزهگری در میان آن پارس انتقال یافت در آنجا به سرحد کمال رسید. نقاشی در آشور، مانند سایر کشورهای خاوری، عنوان هنر فرعی داشت و در واقع بسته به هنرهای دیگر بود.
در روزگار شکوه نشان میدهد که تیامات، خدای شر و بینظمی و پریشانی، را از پای درمیآورد. با وجود این، باید گفت که صورتهای بشری در نقشهای آشوری همه جا بد و خشن و متشابه با یکدیگر است؛ گویی نمونة کاملی وجود داشته و همه ناچار بودهاند که نقشهای خود را برگردة آن بسازند. در آن نقشها سرها به یک شکل بزرگ، و سبیلها به یک اندازه، و شکلها به یک صورت درشت، و گردنها برسان یکدیگر در شانههای مشابهی فرو رفته است. حتی خدایان نیز، با کمی تغییر، همین شکل عمومی آشوری را دارند. گاهگاهی در میان نقشها صورتی دیده میشود که جاندار است؛ از آن قبیل است تختة مرمر نقشداری که عبادت ارواح را در برابر درخت خرمای هندی نشان میدهد و در ضمن کاوشهای کالح به دست آمده است. آنچه در میان نقش برجستههای آشوری حس تحسین بینندگان را برمیانگیزد نقشهای جانوران است؛ شک نیست که هیچ جنگ و شکار تکرار میشود، ولی چشم هرگز از دیدن نیرومندی و قوت حرکات و استقامت خطوط خسته نمیشود. گوییبرده شود: اسب شاهانة سارگن دوم در نقش خرساباد؛ ماده شیر زخمخوردة کاخ سناخریب در نینوا؛ شیر نر در حال احتضار، نقش شده بر سنگ مرمر، که از کاخ آسوربانیپال به دست آمده؛ منظرههای شکار آسورنصیرپال دوم و آسوربانیپال؛ ماده شیر دراز کشیده؛ شیر نر از دام گریخته؛ و قطعهای که بر آن نقش دو شیر نر و مادهای است که در سایة درختی آرمیدهاند. این نکته را باید در نظر داشت که تجسم طبیعت، در نقش برجستههای آشوری، اسلوب تصنعی و ناپخته دارد؛ صورتهای سنگین و غیرظریف و خطوط محیطی ضخیم است، و در ستبری عضلات مبالغه شده؛ هیچ کوششی برای ملاحظة نکات مربوط به مناظر و مرایا به کار نرفته است، جز اینکه اشیاء دور را در نیمة بالای نقش، و با همان بزرگی اشیای نزدیک که در پایین نقش قرار داده
میشد، ترسیم کنند. ولی هنر رفته رفته پیش میرفت و مجسمهسازان زمان سناخریب توانستند این نقایص را از میان بردارند و واقعبینی را در نقشها مراعات کنند و صیقل و پرداخت را کاملتر سازند و، از همه بالاتر، حرکت و جانداری را مجسم سازند؛ در مورد حیوانات، نشان دادن این حرکت و جانداری چنان بود که تا به امروز هم کسی نتوانسته است از این حد تجاوز کند. ساختن نقش برجسته، برای آشوریان، همان منزلت پیکرتراشی برای یونانیان، یا نقاشی رنگ و روغنی برای هنرمندان ایتالیای دورة رستاخیز برتر از انسان میپندارد؛ از این قبیل است دو مجسمة گاو نری که به عنوان پاسبانی در کنار دروازة خرساباد قرار داشته است؛ ولی مجسمههای انسانها و خدایان خشن و سنگین و ابتدایی است، گرچه تزییناتی دارد، تفاوتهای فردی با یکدیگر ندارد، و با آنکه حالت ایستاده را نشان میدهد، مرده به نظر میرسد. استثنایی که میتوان کرد مجسمة بزرگ آسور نصیرپال است، که اینک در موزة بریتانیا نگاهداری میشود؛ بیننده، از میان خطهای سنگین آن، در سراپای این مجسمه شاهی را مجسم میبیند: چوگان شاهی را محکم به دست گرفته؛ لبهای ستبر وی از ارادة نیرومندی حکایت میکند؛ چشمان بیرحم و بیدار دارد؛ گردن کوتاه مانند گردن گاو آن حاکی از شر و بدبختی و بلایی است که صاحب مجسمه بر سر دشمنان و کسانی که در کار مالیات تزویر میکنند فرو خواهد ریخت؛ دو پای عظیمالجثة وی تمام سنگینی جثة او را بر روی مردم آشور، مانند
بابلیان قدیم و آمریکاییان امروز، دربند زیبایی ساختمانهای خویش نبودند، بلکه خواستار عظمت و ضخامت بودند و آن را در ضخامت و حجم اشکال میجستند. آشوریان در ساختمان آجر بود، ولی از خود چیزی بر این آجر میافزودند و، در روکار زن، و سرستونهای مارپیچی شکل «یونی» ساختمانهای پارسی و یونانی به شمار میرود. کاخهای خود را بر روی زمینهای وسیع بناها را از دو یا سه طبقه بیشتر نمیساختند. معمولا نقشة ساختمان چنان بود که یک رشته اطاقها و تالارها در اطراف حیاط خاموش و سایهداری ساخته میشد. در مدخل کاخهای شاهی مجسمههای سنگی جانوران عظیمالجثه را به عنوان پاسبانی قرار میدادند؛ تالار ورودی را با نقش برجستههای تاریخی و مجسمههای کوچک مزین میساختند؛ کف تالارها را با تختههای مرمر فرش میکردند، به دیوارها فرشینههای گرانبها و زربفت میآویختند، یا آنها را با تختههایی از چوبهای کمیاب منبتکاری شده میپوشاندند؛ سقفها را با تیرهای بزرگ و محکم میساختند، که گاهی بر آنها ورقههای سیم و زر میکشیدند؛ و زیر آن را با ترسیم مناظر طبیعی میآراستند.
شش بخشنده بودند، ولی، مانند سلیمان، بیشتر به آراستن کاخهای خود میپرداختند. آسور نصیرپال دوم، در کالح،شاه در جنگی پیروز میشد اسیران را به کار کردن در این کاخ بزرگ میگماشت؛ و مرمر و لاجورد و مفرغ و سیم و زر بیشتری در آراستن و پیراستن آن صرف میکرد. دراطراف آن کاخ چندین خدا کرد، که بالای آن را با سیم و زر پوشانده بودند. سناخریب در نینوا
یک کاخ سلطنتی به نام «بیمانند» بنا نهاد که از حیث بزرگی بر همة کاخهای باستانی فزونی داشت؛ فلزات و چوبها و سنگهای گرانبهایی که دیوارها و کف آن را میپوشاند به آن آثار خرابشدة آن را آباد کرد؛ آنچه ساخت، در شکوه و زینت و تجمل و فراوانی اثاث گرانبها، بر پیشینیان سبقت گرفت؛ از دوازده شهر، هرچه را از کارگر و مواد ساختمان احتیاج داشت برای او میآوردند؛ در آن هنگام که در اسرار ضمیر او را میخواند:
آشور، در پایان کار، از لحاظ هنر به پایۀ معلم خود، بابل، رسید، و در ساختن نقش برجسته بر آن پیشی گرفت. ثروت فراوانی که چون سیل به طرف آشور و کالح و نینوا سرازیر می شد، هنرمندان و صنعتگران آشوری را تشویق می کرد تا برای اشراف و زنان اشراف، برای شاهان و کاخهای شاهی، برای کاهنان و معابد، جواهرات و زینت آلات گوناگون بسازند؛ فلزات را ذوب کنند و، چنانکه اثر آن بر روی درهای بزرگ بلاوات دیده می شود، در شکل ساختن و تزیین ساخته های فلزی ماهر شوند؛ در ساختن اثاث خانه با چوبهای قیمتی، و نشاندن سیم و زر و مفرغ و سنگهای گرانبها در آنها، پیشرفت قابل ملاحظه ای پیدا کنند.
کوزه گری در میان آن قوم ترقی چندانی نداشت؛
اسبابهای موسیقی را، مثل بسیاری چیزهای دیگر، از بابل برای خود تهیه می
کردند؛ ولی نقاشی با رنگ آمیخته با سفیدة تخم م رغ، که روی آن را لعاب
شفافی می دادند، در واقع یکی از مختصات هنر آشوری به شمار می رفت، و چون
این صنعت از آشور به پارس انتقال یافت در آنجا به سرحد کمال رسید. نقاشی در
آشور، مانند سایر کشورهای خاوری، عنوان هنر فرعی
داشت و در واقع بسته به هنرهای دیگر بود. در روزگار شکوه سارگن دوم،
سناخریب، اسرحدون، آسوربانی پال، و بر اثر حمایت و تشویق این شاهان،
شاهکارهایی از نقش برجسته پیدا شد که هم اکنون در موزة بریتانیا نگاهداری
می شود. بهترین نمونه، در آن میانه، اثری است که تاریخ آن به زمان
آسورنصیرپال دوم می رسد، و آن قطعه سنگ مرمری است که نقش برجستۀ آن مردوک،
خدای نیکی، را در حالتی نشان می دهد که تیامات، خدای شر و بی نظمی و
پریشانی، را از پای درمی آورد. با وجود این، باید گفت که صورتهای بشری در
نقشهای آشوری همه جا بد و خشن و متشابه با یکدیگر است؛ گویی نمونۀ کاملی
وجود داشته و همه ناچار بود ه اند که نقشهای خود را برگردة آن بسازند. در
آن نقشها سرها به یک شکل بزرگ، و سبیلها به یک اندازه، و شکلها به یک صورت
درشت، و گردنها برسان یکدیگر در شانه های مشابهی فرو رفته است. حتی خدایان
نیز، با کمی تغییر، همین شکل عمومی آشوری را دارند. گاهگاهی در میان نقشها
صورتی دیده می شود که جاندار است؛ از آن قبیل است تختۀ مرمر نقشداری که
عبادت ارواح را در برابر درخت خرمای هندی نشان می دهد، و لوحۀ سنگ آهکی
دیگری که شمشی- اداد هفتم را نشان می دهد و در ضمن کاوشهای کالح به دست
آمده است. آنچه در میان نقش برجسته های آشوری حس تحسین بینندگان را برمی
انگیزد نقشهای جانوران است؛ شک نیست که هیچ مجسمه سازی، قدیم و جدید،
نتوانسته است، در مورد ساختن نقش جانوران، به اندازة هنرمندان قدیم آشور
موفقیت پیدا کند. در نقشها، به صورت یکنواختی، صحنۀ جنگ و شکار تکرار می
شود، ولی چشم هرگز از دیدن نیرومندی و قوت حرکات و استقامت خطوط خسته نمی
شود. گویی هنرمند، که از ساختن صورت واقعی و شخصی کارفرمایان خود ممنوع
بوده، همۀ هنرمندی و نبوغ خود را در مجسم ساختن صورت حیوانات به کار
انداخته است. در نقشهایی که برای ما باقی مانده، صورت همه گونه جانور، از
شیر، اسب، خر، بز، سگ، گوزن، پرندگان، و ملخها به نظر می رسد، و همۀ آنها
در حالتهایی جز حالت سکون مجسم شده اند؛ گاهی صورت جانوری در حال جان کندن
نقش شده، ولی در این حالت نیز آن جانور نقش مرکز و قسمت جاندار هنر اصلی
سازندة آن را نمایش می دهد. از میان نقش برجسته های موجود، که عنوان شاهکار
هنری دارند، باید از قطعه های ذیل نام برده شود: اسب شاهانۀ سارگن دوم در
نقش خرساباد؛ ماده شیر زخم خوردة کاخ سناخریب در نینوا؛ شیر نر در حال
احتضار، نقش شده بر سنگ مرمر، که از کاخ آسوربانی پال به دست آمده؛ منظره
های شکار آسورنصیرپال دوم و آسوربانی پال؛ ماده شیر دراز کشیده؛ شیر نر از
دام گریخته؛ و قطعه ای که بر آن نقش دو شیر نر و ماده ای است که در سایۀ
درختی آرمیده اند. این نکته را باید در نظر داشت که تجسم طبیعت، در نقش
برجسته های آشوری، اسلوب تصنعی و ناپخته دارد؛ صورتهای سنگین و غیرظریف و
خطوط محیطی ضخیم است، و در ستبری عضلات مبالغه شده؛ هیچ کوششی برای ملاحظۀ
نکات مربوط به مناظر و مرایا به کار نرفته است، جز اینکه اشیاء دور را در
نیمۀ بالای نقش، و با همان بزرگی اشیای نزدیک که در پایین نقش قرار داده می
شد، ترسیم کنند. ولی هنر رفته رفته پیش می رفت و مجسمه سازان زمان سناخریب
توانستند این نقایص را از میان بردارند و واقعبینی را در نقشها مراعات
کنند و صیقل و پرداخت را کاملتر سازند و، از همه بالاتر، حرکت و جانداری را
مجسم سازند؛ در مورد حیوانات، نشان دادن این حرکت و جانداری چنان بود که
تا به امروز هم کسی نتوانسته است از این حد تجاوز کند. ساختن نقش برجسته،
برای آشوریان، همان منزلت پیکرتراشی برای یونانیان، یا نقاشی رنگ و روغنی
برای هنرمندان ایتالیای دورة رستاخیز علم و هنر را داشت؛ به این معنی که
تنها هنر محبوب و مورد پسند آنان بود، که کمال مطلوب ملی آنان را در شکل
وصفات مجسم می ساخت. دربارة مجسمۀ سازی آشوری سخن فراوانی نمی توان گفت؛
چنان به نظر می رسد که مجسمه سازان نینوا و کالح ساختن نقش برجسته را بر
تراشیدن پیکر تمام ترجیح می داده اند؛ از خرابه های آشور مقدار بسیار کمی
مجمسه های کامل برجای مانده و به دست ما رسیده، و آنچه که هست نیز ارزش
چندانی ندارد. مجسمه های جانوران پر از نیرو و شکوه تراشیده شده، و تو گویی
چنان است که جانور، از نیروی بدنی گذشته، خود را از لحاظ اخلاقی نیز برتر
از انسان می پندارد؛ از این قبیل است دو مجسمۀ گاو نری که به عنوان پاسبانی
در کنار دروازة خرساباد قرار داشته است؛ ولی مجسمه های انسانها و خدایان
خشن و سنگین و ابتدایی است، گرچه تزییناتی دارد، تفاوتهای فردی با یکدیگر
ندارد، و با آنکه حالت ایستاده را نشان می دهد، مرده به نظر می رسد.
استثنایی که می توان کرد مجسمۀ بزرگ آسور نصیرپال است، که اینک در موزة
بریتانیا نگاهداری می شود؛ بیننده، از میان خطهای سنگین آن، در سراپای این
مجسمه شاهی را مجسم می بیند: چوگان شاهی را محکم به دست گرفته؛ لبهای ستبر
وی از ارادة نیرومندی حکایت می کند؛ چشمان بیرحم و بیدار دارد؛ گردن کوتاه
مانند گردن گاو آن حاکی از شر و بدبختی و بلایی است که صاحب مجسمه بر سر
دشمنان و کسانی که در کار مالیات تزویر می کنند فرو خواهد ریخت؛ دو پای
عظیم الجثۀ وی تمام سنگینی جثۀ او را بر روی جهان مجسم می سازد. البته
نباید دربارة این مجسمه سازی آشوری حکم سختی بدهیم و از اندازه درگذریم؛
بسیار محتمل است که آشوریان عضلات گرهدار و پیچیده و گردنهای کوتاه را دوست
می داشته اند، و اگر ما را با لاغری اندام زنانه می دیدند، یا نرمی و
ظرافت شهوت انگیز مجسمۀ هرمس، کار پراکسیتلس، و مجسمۀ آپولون بلودره به
نظرشان می رسید، آنها را سخت تحقیر و استهزا می کردند. معماری آشوری را نمی
توان درست تشخیص داد و ارزش آن را معین کرد، زیرا آنچه باقی مانده از شن و
خاکی که آنها را احاطه کرده بلندتر نیست، و از آن چیزی به دست نمی آید؛
تنها همچون قلابی است که باستانشناسان شجاع به آن آویخته اند و، با دستگیری
خیال، اشکال آن بناهای باستانی را(از پیش خود می سازند).مردم آشور، مانند
بابلیان قدیم و آمریکاییان امروز، دربند زیبایی ساختمانهای خویش نبودند،
بلکه خواستار عظمت و ضخامت بودند و آن را در ضخامت و حجم اشکال می جستند.
آشوریان در ساختمان بناهای خود از سنتهای سرزمین بین النهرین پیروی می
کردند؛ یعنی مادة اساسی ساختمان آجر بود، ولی از خود چیزی بر این آجر
می افزودند و، در روکار ساختمان، سنگ را زیاد به کار می بردند. مردم آشور
ساختن قوس و سقف گنبدی را از جنوب به میراث بردند و آن را تکمیل کردند، و
درکار ستونسازی تجربه هایی داشتند که مقدمۀ پیدایش ستونهای به شکل زن، و
سرستونهای مارپیچی شکل(یونی)ساختمانهای پارسی و یونانی به شمار می رود.
کاخهای خود را بر روی زمینهای وسیع بنا می کردند، و حکیمانه بناها را از دو
یا سه طبقه بیشتر نمی ساختند. معمولا نقشۀ ساختمان چنان بود که یک رشته
اطاقها و تالارها در اطراف حیاط خاموش و سایه داری ساخته می شد. در مدخل
کاخهای شاهی مجسمه های سنگی جانوران عظیم الجثه را به عنوان پاسبانی قرار
می دادند؛ تالار ورودی را با نقش برجسته های تاریخی و مجسمه های کوچک مزین
می ساختند؛ کف تالارها را با تخته های مرمر فرش می کردند، به دیوارها
فرشینه های گرانبها و زربفت می آویختند، یا آنها را با تخته هایی از چوبهای
کمیاب منبت کاری شده می پوشاندند؛ سقفها را با تیرهای بزرگ و محکم می
ساختند، که گاهی بر آنها ورقه های سیم و زر می کشیدند؛ و زیر آن را با
ترسیم مناظر طبیعی می آراستند. شش پادشاه جنگاور و نیرومند آشور بزرگترین
سازندگان آن سرزمین نیز بوده اند. تیگلت- پیلسر اول معابد آشور را از نو با
سنگ ساخت و دربارة یکی از آنها گفته شده است که:(داخل آن را مانند گنبد
آسمان درخشان ساخته، ودیوارهای آن را با شکوه ستارگانی که طالع می شوند
آراسته، و به آن روشنی و شکوه بخشیده است).شاهان پس از وی نسبت به معابد
بسیار بخشنده بودند، ولی، مانند سلیمان، بیشتر به آراستن کاخهای خود می
پرداختند. آسور نصیرپال دوم، در کالح، قصر بزرگی از آجر با نمای سنگی ساخت و
آن را با نقش برجسته هایی حاکی از ستایش تقوا و جنگاوری آراست. رسام، در
نزدیکی همین محل در بلاوات، ویرانه های بنای دیگری را اکتشاف کرده و در آن
دو در بزرگ مفرغی بسیار خوش ساخت به دست آورده است. سارگن دوم با ساختن کاخ
بزرگی در دورشروکین (یعنی
کاخ سارگن)، در نزدیکی خرساباد کنونی، نام خود را به یادگار گذاشت. در دو
طرف مدخل این کاخ مجسمه های گاوهای بالداری قرار داشت؛ دیوارهای آن را نقش
برجسته ها و آجرهای لعابدار براقی پوشانده بود؛ تالارهای آن را مبلها و
اثاثۀ خوش ساخت و مجسمه های باشکوه زینت می داد. هرگاه که این شاه در جنگی
پیروز می شد اسیران را به کار کردن در این کاخ بزرگ می گماشت؛ و مرمر و
لاجورد و مفرغ و سیم و زر بیشتری در آراستن و پیراستن آن صرف می کرد.
دراطراف آن کاخ چندین معبد ساخت و در پشت آن برج هفت طبقه ای(زیگورات)
تقدیم خدا کرد، که بالای آن را با سیم و زر پوشانده بودند. سناخریب در
نینوا یک کاخ سلطنتی به نام(بی مانند) بنا نهاد که از حیث بزرگی بر همۀ
کاخهای باستانی فزونی داشت؛ فلزات و چوبها و سنگهای گرانبهایی که دیوارها و
کف آن را می پوشاند به آن رونق خاصی داده بود، و درخشندگی سفالهای لعابدار
آن با روشنی روز و شب دم از همچشمی می زد؛ فلزکاران برای این کاخ مجسمه
های بزرگ شیر و گاو مسی ریختند؛ مجسمه سازان گاوهای بالداری از مرمر و سنگ
آهکی برای آن تراشیدند و نغمه ها و سرودهای روستایی را بر دیوارهای آن نقش
کردند. اسرحدون شهر نینوا را وسعت داد و آثار خراب شدة آن را آباد کرد؛
آنچه ساخت، در شکوه و زینت و تجمل و فراوانی اثاث گرانبها، بر پیشینیان
سبقت گرفت؛ از دوازده شهر، هرچه را از کارگر و مواد ساختمان احتیاج داشت
برای او می آوردند؛ در آن هنگام که در مصر اقامت
داشت افکار و طرحهای تازه ای برای ساختن ستونها و نقشها پیدا کرد و آنها را
در ساختن کاخهای خود معمول داشت؛ چون کار ساختن ستونها و نقشها به پایان
رسید، همۀ آنها را با غنایمی که از جهان خاور نزدیک به چنگ آورده و طرحها و
نقشه هایی که در آنجاها دیده بود مزین ساخت.
بدترین چیزی که در توصیف معماری آشوری می توان گفت این است که کاخ اسرحدون،
پس از آنکه مدت شصت سال از بنای آن گذشت، ویران شد. آسوربانی پال، خود،
برای ما حکایت می کند که چگونه دوباره آن را ساخته است. در آن هنگام که
آدمی نوشتۀ مربوط به آن را می خواند، چنان می نماید که فاصلۀ قرنها از میان
برمی خیزد و خواننده به درون دل آن شاه راه می یابد و اسرار ضمیر او را می
خواند: در آن زمان حرمخانۀ آرامشگاه آن کاخ… که سناخریب، جد من، برای
سکونت شاهانۀ خود ساخته و آن همه خوشی و سرور بر آن گذشته بود، ویرانه شده و
دیوارهای آن فرو ریخته بود. من، آسوربانی پال، شاه بزرگ، شاه مقتدر، شاه
عالم، شاه آشور… از آن جهت که در آن حرم بزرگ شده، و آشور و سین و شمش و
رمن و بل و نابو و عشتر… و نینیب و نرگال و نوسکو مرا به عنوان ولیعهد در
آن حفظ کرده و در پناه حمایت خویش نگاه داشته
بودند،… و پیوسته در آن جا خبرهای خوشی را از پیروزی بر دشمنان به گوش من
می رسانیدند، و به سبب آنکه خوابهایی که شب هنگام در آن کاخ بر بستر خویش
می دیدم مایۀ مسرت و اندیشه های صبحگاهی روشن من بود… ویرانه های آن را فرو
ریختم و، برای بزرگ کردن قصر، همۀ آن را روی هم کوفتم. بنایی ساختم که
ساخت آن پنجاه تیبکی بود. پشته ای بر روی زمین ساختم، ولی در برابر
زیارتگاههای پروردگاران خود، خدایان عظام، برخود ترسیدم واین بنا را چندان
بلند برنیفراشتم. در ماه نیک و در روز شایسته ای شالوده های کاخ را بر روی
آن پشته ریختم و به آجر ریختن فرمان دادم. بر زیر زمینها و دیوارهای گلی آن
شراب کنجد و شراب انگور افشاندم. برای ساختن این حرم، رعایای من آجر را در
ارابه هایی که به امر خدایان از عیلام به غنیمت گرفته بودم حمل می کردند.
شاهان عرب را، که با من پیمانشکنی کرده و به اسارت درآمده بودند، مجبور
ساختم که سیدکشی کنند و کلاه عملجات (بر سر گذارند) و در ساختن حرم به کار
برخیزند… روزها ناچار از آن بودند که خشتهای بنا را به قالب بزنند، و در آن
حین که موسیقی مشغول نواختن بود این اسیران مجبور بودند که کار اجباری خود
را به انجام رسانند. با شوق و شعف این بنا را از پی تا سقف ساختم. شمارة
اطاقهای آن را بیش از آن کردم که پیشتر بود، و آن را باشکوه بنا کردم.
بربالای آن تیرهای ضخیمی از چوب ارز که در سیرارا و لبنان می روید نهادم، و
درهای ساخته شدة از چوب خوشبوی لیاروی آن را با پوششی از مس پوشاندم…
برگرداگرد آن همه گونه درخت… و درختان میوة گوناگون کاشتم. در آن هنگام که
ساختمان را به پایان رسانیدم، قربانیهای مجللی برای خدایان و پروردگاران
خویش کردم، و آن را با کمال سرور و شادی به آنان تقدیم داشتم و در زیر چتر
باشکوهی به درون آن گام نهادم.
از تندیس های سومری، الواح بابلی، نقوش برجسته آشوری و به طور کلی از آثار تمدن های بین النهرین چنین بر می آید که هنر ادوار مختلف در سرزمین مذکور برخلاف هنر مصر باستان، به امور دنیوی رغبت بیشتری را نشان می داد. بر خلاف مصر، در بین النهرین دیوارنگاری و مصورسازی رشد چندانی نکرد. لیکن نقوش برجسته بخصوص نزد آشوری ها اهمیت فوق العاده ای داشت و به منزله شکلی از هنر روایتگر مطرح بود. این هنر در قیاس با نقاشی مصر گرایش بیشتری را به شکل های طبیعی نشان می داد.
نقش برجسته های آشوری، تصاویر باشکوه و پر ابهتی هستند که رویدادهای مختلف را بدون نیاز به نوشته توضیحی با روشنی کامل بازگو می کنند. داستان ها به عملیات متهورانه شاه در صحنه های جنگ و شکار مربوط می شود و از این رو حیوانات تیر خورده، دشمنان مغلوب، برج و باروی تخریب شده تصاویر متداولی در هنر آشوری هستند. حالت رزمی صحنه ها باعث شده که به ندرت پیکرهای زن در آنها راه یابد.



















